عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

300

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

است كه از يكى از آنان بهره‌مند است . شاه گفت : بايد دليل آنچه گفتى بياورى . بزرجمهر گفت : بايد امر كنى تمام زنانى كه در حرم و عمارات قصرت وجود دارند از جلو ما بگذرند . همين كه بامر انوشيروان تمام زنان بدون استحضار از موضوع از نظر شاه گذشتند ؛ بزرجمهر گفت : حالا بايد امر كنى همه برهنه از جلو تو بگذرند . انوشيروان نيز امر بدان داد يكى از زنان كه شاهزاده خانمى بود اصيل جوانى را دوست ميداشت كه او را در لباس كنيزان و مانند يك از آنان نزد خود نگاه داشته بود همين كه تمام زنان و كنيزكان از جلو انوشيروان گذشتند و نوبت به اين جوان رسيد ترس بر او مستولى شده بود انوشيروان دانست كه او پسرى است و امر داد كه او را با معشوقه هلاك سازند و از فطانت بوذرجمهر با اين جوانى متعجّب گشته او را به خود اختصاص داد و از محارم خود گردانيد و خداوند چنان دانائىاى نصيب او نمود كه وحيد عصر خود گشت . داستان اختراع شطرنج و نرد چنين مقرّر بود كه سلاطين در مورد مشكلات و غوامض بوسيله رسولان سئوالاتى از يكدگر ميكردند كسانى كه پاسخ صحيح ميدادند از تأديهء خراج مصون بودند و كسانى كه قادر بحلّ آن معضل نبودند مجبور بتأديهء آن ميشدند . بنابراين چون عموم سلاطين مطيع نوشيروان بودند و علاوه بر خراجگذارى تحف و هداياى بسيار براى او ميفرستادند پادشاه هندوستان « 1 » هم علاوه بر هداياى گرانبهاى بسيار كه

--> ( 1 ) از شاهنامه : چنين گفت مؤبد كه يكروز شاه * بديباى رومى بياراست گاه بياويخت تاج از بر تخت عاج * همه ساج و عاج و همه عاج و ساج چنين آگهى يافت شاه جهان * ز گفتار بيدار كار آگهان كه آمد فرستادهء شاه هند * اباپيل و چتر و سواران سند شتروار بار است با او هزار * هميراه جويد بر شهريار چو آمد بر شهريار بزرگ * فرستادهء نامدار سترگ برسم بزرگان نيايش گرفت * جهان آفرين را ستايش گرفت بياورد پس نامه بر پرند * نبشته بنوشيروان راى هند يكى تخت شطرنج كرده برنج * تهى كرده از رنج شطرنج گنج